فرانسه...

تا حالا تو جلسه اي بوديد كه همه انگليسي بلد باشن و فارسي هم همينطور .....

و بقيه فرانسه بلد باشن و شما بلد نباشيد و بعد نامردها تمام مذاكرات رو بزبان فرانسه انجام بدن.. و شما...!!!!

نمي خواين ....؟؟؟ اي بابا همش سانسور شد كه....

فرانسه هم زبان خوبيه....بدردتون مي خوره.. بريد ياد بگيريد...مثلا با يه آدم سنگالي اگه جلسه داشتيد كارتون راه ميافته...

اخه لامصب سنگالي يه هم فارسي اش بد نبود... تو سفارت كار ميكرد..

اصلاح سیستم پژوهش

اخیرا روحانی در یک جمع دانشگاهی خواستار پرداختن جامعه علمی به مسائل و مشکلات جامعه شده و از اینکه صرف تلاش جامعه آکادمیک ایران صرف چاپ مقاله شود انتقاد کرده. مشکلاتی رو هم مطرح کرده که کاملا جدی هستند مثل آلودگی هوا، خشکسالی و ...

این انتقاد کاملا به جاست و به نظر من در متن حامعه علمی باید مورد بحث و بررسی قرار بگیرد. انصافا هم مسئله بسیار سختی است و راه حل آن هم تنها از اختیار جامعه علمی خارج است. چون مدتهاست به این مسئله فکر کرده ام می توانم راه حلهایی که به ذهنم می آید را لیست کنم:

1- باید بپذیریم که برای مفید بودن پژوهش در کشور در درجه اول باید آدمهای پژوهشگر قوی تربیت کرد. آدمهای متوسط و یا ضعیف که محصول تولیدات حال حاضر دانشگاهها هستند قابلیت کار بزرگ ندارند. نیازمند آدمهایی هستیم که با الفبای پژوهش با استاندارد بالا آشنا باشند، خلاق باشند و توان شکستن مشکلات و تبدیل آنها به مسائل کوچکتر را داشته باشند. این هم مقدور نیست مگر با تمرین دادن آدمهای قوی و خوش بنیه در محیطهایی شاداب و پر کار.

2- اصلاح سیستم تحصیلات عالی (کارشناسی ارشد و دکتری) از اولین اقدامات ضروری است که می بایست انجام گردد. باید توجه داشت که ساختن یک پژوهشگر خوب در همه جای دنیا پروسه زمان بر (تقریبا ده سال از شروع دوره دکتری) و بسیار گرانی است. مثلا برای یک دانشجوی دکتری در انگلستان مبلغی در حدود 75 هزار پوند (معادل تقریبا 350 میلیون تومان) طی سه سال به طور مستقیم صرفا برای حقوق دانشجو در قالب بورس تحصیلی هزینه می شود. این بودجه جدا از مبلغ هزینه شده برای سفرهای علمی و آزمایشگاههاست که ممکن است تا چند میلیون پوند هم برسد. طبق علام وزارت علوم هزینه تخصیص داده شده برای هر دانشجوی دکتری در ایران 60 میلیون تومان (تفریبا 4500 پوند) است که البته به دلیل ریخت و پاش بالای سیستم اصلا معلوم هم نمی شود که این مبلغ کجا و چگونه هزینه می شود. 

3- متاسفانه عادت به کیفیت متوسط باعث شده که تعداد زیادی دانشجوی دکتری (حدود 20 هزار نفر) داشته باشیم. بسیاری از آنها در دانشگاههایی مشغولند که اساسا توان تربیت دانشجوی کارشناسی ارشد را هم ندارند. عمده این دانشجوها بعضا زبان انگلیسی نمی دانند و با فرهنگ پژوهش به کل بیگانه اند. راه حل من آن است که تعداد دانشجوهای دکتری را به شدت کاهش دهیم (مثلا یک چهارم تعداد فعلی) و اساسا دوره دکتری منحصرا در اختیار دانشگاههای تراز اول کشور باشد. استاندارد مشخص و البته بالایی هم برای دانشگاهایی که مایل به ایجاد دوره دکتری هستند اعمال کنیم. در عوض شرایط بهتری برای دانشجوهای دکتری فراهم کنیم. حقوق مکفی در حد یک میلیون تومان در ماه، بورس تحصیلی برای گذراندن یک دوره یکساله در خارج از کشور و هزینه حداقل سه کنفرانس بین المللی در طول دوره چهار ساله از بدیهیاتی هستند که می بایست اجرایی شوند. استاندارد پذیرش دانشجو هم می بایست به شدت افرایش یابد و علاوه بر مسائل علمی، زبان انگلیسی هم تاکید فراوان شود. 

4- دوره پسادکتری به طور رسمی در چارت وزارت علوم قرار بگیرد. خیلی بی معناست که کسی بلافاصله بعد از دوره دکتری و بدون اینکه امتحانش را پس داده باشد به استادی دانشگاه برسد، اتفاقی که مرسوم سیستم فعلی است و حاصل آن مشتی استاد بیسواد و ناتوان در داشگاههاست که شاید در بیسوادیشان خود کمترین گناه را داشته باشند.

5- برای بازگرداندن محققان خوب از خارج از کشور تمهدات ویژه ایی سنجیده شود. ابتدایی ترین کار افرایش حقوق اساتید دانشگاه به میزان سه برابر کنونی است که حداقل با ترکیه و کشورهای همسایه قابل رقابت باشیم. در حال حاضر یک پست داک در شرق اروپا درآمد به مراتب بالاتری از یک استاد دانشگاه جوان دارد. حقوقی در حدود 1500 یورو در ماه بسیاری از محققان خوب و جوان را به کشور بر می گرداند. 

6- بودجه های پژوهشی در تمام بخشها (چه دانشگاه و چه صنعت) می بایست بر مبنای گرانتهای پژوهشی هزینه شوند و ارزیابی جدی و کاملا علمی هم قبل و بعد از پرداخت به پژوهشگران صورت پذیرد. نحوه ارزیابی هم باید توسط بهترین پژوهشگران این مرز و بوم مشخص شود و نه افراد سیاسی از دولت و ...

7- برگزاری کلاسهای تابستانه و کنفرانسهای بین المللی بهترین و کم هزینه ترین راه برای افزایش تجربیات بین المللی است. می توانیم در 2-3 شهر (ترجیحا کوچک ولی زیبا و توریستی مثل یزد، کلاردشت، رامسر، تبریز و ...) ساختمانهایی با امکانات رفاهی مناسب (در حد هتلهای 3-4 ستاره) برای برگزاری کنفرانسها در اختیار وزارت علوم قرار دهیم. به این ترتیب می توان در هر کنفرانس حدود 100 نفر آدم را برای چند شبانه روز کنار هم جمع کرد و زمینه را برای بر هم کنشهای علمی افزایش داد.

8- بدنه صنعت، بانکها و بیمه ها، نهادهای بازرگانی تشویق به استخدام فارغ التحصیلان دکتری شوند. این افراد قبلا در دانشگاه کار پژوهشی کرده اند و علی الاصول با الفبای آن آشنایی دارند و اگر دستشان باز باشد می توانند برای تبدیل مشکلات مثلا صنعتی به مسائل پژوهشی قدم مهمی بر دارند و جهت ارتباط داشگاه و صنعت ایده پردازی کنند. مراکز صنعتی و مالی ایران در حال حاضر به کل خالی از پژوهشگران قوی است و در این شرایط هر چه هم برای تحقیقات هزینه شود به جایی نمی رسد!!! بودجه پژوهشی فقط با پژوهشگر آموزش دیده، مجرب و  آزمایش پس داده به اهداف خود می رسد و در غیر این صورت پول در اختیار مشتی آدم متوسط قرار دادن فقط اتلاف منابع است و لاغیر. اینکه فارغ التحصیلان دکتری بایستی حتما استاد دانشگاه شوند آفت فرهنگی بسیار بزرگی است که اصلاح آن مشکلات مهمی را حل می کند.

9- سیستم ارزیابی محققان نیازمند بازنگری است. آنچه مهم است آن است که این بازنگری توسط خود جامعه علمی و به دست بهترین پژوهشگران این مرز و بوم صورت بگیرد و نه مشتی آدم بیسواد و بعضا مذهبی که معیارهای محیر العقولشان حداکثر به فتنه و ... ختم می شود.

تولد

تولدت مبارک مرتضی!!!

والله حساب سِنّت که از دستمون رفته ولی به هر حال مبارکه. داشتم فکر می کردم اگه نبودی زندگی من یه چیزای خوبیش کم بود. در ضمن کلاغها هم خبرهایی آوردن، خبرهای خوب البته ... !!!

من

 زندگي وحشيانه مي تازد.....

احساس عقب ماندگي .. بد جور..ته حلقم را مي خاراند....

شايد بايد با سرفه اي بيرونش انداخت در جوي خيابان تا راحت زيست......

....

آخيش......

كي به كيه......خودت رو عشق است...

همین جوری

آقا ما اومدیم ... :|

آب زنید راه را که بری یه دس سرسره بازی:پ

پیامد

می گوید اولین پیشنهاد شغلیش را از یک کمپانی آمریکایی گرفته است. سایتش را نشانم می دهد که محصولاتش همه جنگی است: جت جنگنده، موشک و ... با خودم فکر می کنم این انسان شریف ممکن است بمب بسازد برای کشتن مردم سرزمینی احتمالا در خاورمیانه. بودجه ارتش آمریکا سالانه 70 میلیارد دلار است و بخش اعظمی از این پول صرف پژوهش می شود. خیلی از پژوهشهای سراسر دنیا با این بودجه دنبال می شوند. بسیاری از این پژوهشها کاربردهای دوگانه دارند: یکی خیلی صلح طلبانه و یکی هم کاملا نظامی!!! طبیعت کارهای خودم هم تقریبا همینگونه است!!

یاد بحثمان با علیرضا می افتم بر سر اخلاق در علم. می گویم من اگر الان برای همکاری با پروژه اتمی ایران دعوت شوم هرگز همکاری نمی کنم ولی اگر در سال 1941 برای پروژه مانهاتان دعوت می شدم تا بمب اتم بسازم حتما قبول می کردم. می گوید چرا؟ می گویم خب آن زمان فیزیک بود، کران علم بود ولی الان دیگر کران علم نیست، بازسازی یک پروژه 60 سال پیش است. می گوید اشتباه است. دانشمند باید بیشتر به خروجی علمی اش فکر کند و اینکه این خروجی چه پیامدهایی دارد. می گویم ببین خطر آلمان نازی جدی بود، مثل خطر صدام زمان جنگ ایران و عراق. نمی شود کسانی را که برای این مملکت جنگیدند سرزنش کرد باید احترامشان کرد. می گوید نمی شود پیامد خروجی اعمالمان را دست چهارتا سیاستمدار بسپاریم، خودمان مسئولیم!!! هم می فهمم و هم نمی فهمم. هم قبول دارم و هم قبول ندارم. 


رستاک

رستاک یعنی جوانه ای که ار بن درخت بیرون می زند، رشد می کند و سر به آسمان می گذارد. این توضیحی است که سرپرست گروه رستاک در پایان کنسرتشان می دهد. آهنگهایی اجرا می کنند از چهارگوشه این سرزمین کهن، از لرستان، کردستان، خراسان، بلوچستان، بوشهر، فارس، بختیاری، مازندران، گیلان و آذربایجان. گروهشان شلوغ است و یازده نفر نوازنده دارد که هر کدام هم چند ساز می زنند. خوش سلیقه اند و خیلی کار کرده اند. سالن هم انصافا خیلی خوب استقبال شده است. قبل هر آهنگی یکی از اعضای گروه که خودش مال همان منطقه است با زبان محلی آهنگ را معرفی می کند و مردم آن خطه هم با سوت و کف و هیجان واکنش نشان می دهند. تازه آدم یادش می آید که سرزمین ما چقدر با همه قومهایش زیبا شده!! همه مان با وجود همه تفاوتهامان زیر یک هویت، با نام ایران به هم پیوند می خوریم و یکی می شویم.

صدا برداریشان خوب نبود، شاید به خاطر تعدد میکروفنها که باعث می شد میکروفنی که باید به موقع باز شود دیر باز می شد یا شاید چیز دیگر ولی انصافا این گروه خیلی کار کرده اند و در یک کنسرت دو ساعته یک تور ایرانگردی می گردانندت. 

به خدا این موسیقیها از هزاران اعدام و شاخ و شانه کشیدن حکومت برای حفظ یکپارچگی این کهن سرزمین مفیدترند. خیلی خوشحالم که چند سالی است از گفتن و شنیدن جوکهای قومی خودداری می کنم و خوشبختانه دوستانم هم اکثرا اینگونه اند. 

Jose

شبها نزدیکهای هشت شب کنار خیابان بساط می کند و نقاشی می فروشد. اینجا کلا شغلی است برای خودش و خیلیها این کار را می کنند به خصوص دور و بر ساحل. این یکی اما کنار خیابان بساط دارد و گاهی شبها از کنارش رد می شوم. نقاشیهایش چشمم را گرفته، مدرن می کشد و پر از رنگهای شاد. دیشب با او کمی حرف زدم، اسمش خوزه است، روزها نقاشی می کند و شبها کنار خیابان می فروشد!!! باورم نمی شد که خودش نقاش باشد. از او عکسی گرفتم و یک نقاشی هم برای صاحبخانه لندن سوغات خریدم. در تاریکی عکسش خوب نشد. کارتش را به من داد تا به او ایمیل بزنم. گاهی حتی با یک صحبت کوتاه آنهم با زبانی الکن با کسی احساس دوستی می کنی، سادگی خوزه خیلی به دلم نشست.

پرواز ماندلا

درود بر ماندلای بزرگ، پدر آفریقا، آزادمرد کبیر. 

ای بزرگوار تو بعد از 27 سال زندان، به وقت آزادی و زمان قدرت امر بر بخشش کردی و از شکنجه گران خویش گذشتی تا آینده ایی بی نفرت و کینه برای کشورت و همه آفریقا بسازی. اگر آن بخشش تو نبود امروز آفریقا شاید پر بود از کینه های کثیف نژادی!!! 

ماندلای بزرگ ما ارزش آنچه تو بر آن اصرار داشتی را خوب می فهمیم چه آنکه در کشور ما وقتی "او" به قدرت رسید جانوری چون خلخالی را بر جان مردم گماشت تا جوخه های اعدامش نفرت و ننگی ابدی بر تاریخ بنویسند !!! 

بهشتی اگر باشد امروز گوارای توست!!! تو که امروز محبوب دلهایی، نام نیکت به راستی سزاوار توست ای عزیز !!! نه فقط سیاهان که همه مردم دنیا برایت دعا می کنند!!! آرام بخواب که اینک وقت سرفرازی توست ...

غول غنی

اول شک می کنم ولی بعد با دو تا از دوستانم صحبت می کنم و هر سه نفر تقریبا یک نظر را داریم. امتیازهایی که در مذاکرات هسته ایی به ایران داده شده بسیار ناچیز است!!!! در واقع هنوز سیستم بانکی در تحریم است، تقریبا هیچ پولی آزاد نمی شود و فقط می توانیم محصولات پتروشیمی صادر کنیم (که در بهترین حالت 10 میلیارد دلار هم نمی شود) و تازه به جایش لابد باید طلا بگیریم!!!! تا وقتی بانکها تحریمند من نمی فهمم مثلا چظور می شود قطعات هواپیما خرید!!!!! تنها نکته اش این است که ایران ادعا می کند حق غنی سازیش (البته گویا تا پنج درصد) محترم شمرده شده!!! 

چیزی که من نمی فهمم این است که خب حالا با این اورانیوم 5 درصد غنی شده چه خاکی باید به سرمان بگیریم!!! ضمن اینکه خیلی بعید است طرف غربی اساسا چنین تفسیری داشته باشد. جوجه را آخر پاییز می شمارند. فقط زمانی ما به انرژی هسته ایی می رسیم که طرف غربی متعهد به ساخت نیروگاه هسته ایی در کشور شود، بدون آن غنی سازی اورانیوم مثل این است که در هر خانه ایی مثلا 1000 تا بیل انبار کنیم!!!! حالا قرار است به چه کار آید خدا می داند!!!!

به هر حال دوست ندارم ساز مخالف بزنم اما فکر می کنم از حق غنی سازی برای خود غولی ذهنی ساخته ایم در حالی که هیچ تاثیر عملی در زندگیمان ندارد و در عوض برای این غول ذهنی امتیازهایی می دهیم که مستقیما در زندگی روزمره مان تاثیر عمیق دارند. 

البته مشکل من اصلا تیم مذاکره کننده نیست که اتفاقا آدمهای منطقیی هم هستند مشکل فلسفه ضعیفی است که این تیم قوی باید برایش بجنگد!!!!!! شاید من اشتباه می کنم.