پیامد
می گوید اولین پیشنهاد شغلیش را از یک کمپانی آمریکایی گرفته است. سایتش را نشانم می دهد که محصولاتش همه جنگی است: جت جنگنده، موشک و ... با خودم فکر می کنم این انسان شریف ممکن است بمب بسازد برای کشتن مردم سرزمینی احتمالا در خاورمیانه. بودجه ارتش آمریکا سالانه 70 میلیارد دلار است و بخش اعظمی از این پول صرف پژوهش می شود. خیلی از پژوهشهای سراسر دنیا با این بودجه دنبال می شوند. بسیاری از این پژوهشها کاربردهای دوگانه دارند: یکی خیلی صلح طلبانه و یکی هم کاملا نظامی!!! طبیعت کارهای خودم هم تقریبا همینگونه است!!
یاد بحثمان با علیرضا می افتم بر سر اخلاق در علم. می گویم من اگر الان برای همکاری با پروژه اتمی ایران دعوت شوم هرگز همکاری نمی کنم ولی اگر در سال 1941 برای پروژه مانهاتان دعوت می شدم تا بمب اتم بسازم حتما قبول می کردم. می گوید چرا؟ می گویم خب آن زمان فیزیک بود، کران علم بود ولی الان دیگر کران علم نیست، بازسازی یک پروژه 60 سال پیش است. می گوید اشتباه است. دانشمند باید بیشتر به خروجی علمی اش فکر کند و اینکه این خروجی چه پیامدهایی دارد. می گویم ببین خطر آلمان نازی جدی بود، مثل خطر صدام زمان جنگ ایران و عراق. نمی شود کسانی را که برای این مملکت جنگیدند سرزنش کرد باید احترامشان کرد. می گوید نمی شود پیامد خروجی اعمالمان را دست چهارتا سیاستمدار بسپاریم، خودمان مسئولیم!!! هم می فهمم و هم نمی فهمم. هم قبول دارم و هم قبول ندارم.