شبها نزدیکهای هشت شب کنار خیابان بساط می کند و نقاشی می فروشد. اینجا کلا شغلی است برای خودش و خیلیها این کار را می کنند به خصوص دور و بر ساحل. این یکی اما کنار خیابان بساط دارد و گاهی شبها از کنارش رد می شوم. نقاشیهایش چشمم را گرفته، مدرن می کشد و پر از رنگهای شاد. دیشب با او کمی حرف زدم، اسمش خوزه است، روزها نقاشی می کند و شبها کنار خیابان می فروشد!!! باورم نمی شد که خودش نقاش باشد. از او عکسی گرفتم و یک نقاشی هم برای صاحبخانه لندن سوغات خریدم. در تاریکی عکسش خوب نشد. کارتش را به من داد تا به او ایمیل بزنم. گاهی حتی با یک صحبت کوتاه آنهم با زبانی الکن با کسی احساس دوستی می کنی، سادگی خوزه خیلی به دلم نشست.