مثل آسایی ترش و شیرین
در میان همه کشورهایی که دیده ام برزیل شاید تنها کشوری است که اساتید دانشگاه در آن جزو اقشار ثروتمند با درآمد بالای جامعه به حساب می آیند. در موسسه پژوهشی شهر ناتال نه تنها اساتید که پست داکها هم در بهترین محله شهر زندگی می کنند. من هم که یکماه در اینجا اقامت دارم در یک آپارتمان بزرگ و شیک دو خوابه همراه با استخر در همین محله اقامت دارم. اجاره این محل تقریبا سه برابر مینیمم درآمد در برزیل است ولی برای یک پست داک قابل پرداخت خواهد بود. اساسا حقوق یک پست داک در برزیل 20 درصد از حقوق من در لندن بالاتر است!!!!!
ساختمان محل زندگی من یک ساختمان هشت طبقه است که تا ساحل 10 دقیقه پیاده روی دارد. از پنجره آن می توان آسمان خراشهای فراوانی دید که نمایی شبیه مانهاتان نیویورک بوجود آورده اند و در پس آنها آتلانتیک زیبا دلفریبی می کند. ساختمانهایی شیک که حتی تا 30-40 طبقه هم دارند. اجاره آپارتمان در این ساختمانها البته شاید 1.5 برابر آپارتمان من باشد ولی برای اساتید قابل پرداخت است و اساسا همه آنها در چنین جاهایی زندگی می کنند.
اما این کشور زیبا و دوست داشتنی که تا به حال با موسیقی اش، رقصهای خاصش، میوه های عجیبش، میگوهای بی نظیرش و مردم مهربانش دل مرا ربوده روی دیگری هم دارد. صبحها که به ساحل می روم کارتن خوابهایی را می بینم که کنار خیابان خوابیده اند (دقت کنید که اینجا گران ترین محله شهر است) حتی یکی هست که روی درخت کنار خیابان زندگی می کند. یک ننو به درخت بسته و با چندتا تخته برای خودش اتاقکی ساخته سر درخت که آدم یاد کارتونهای بچگیمان می افتد!!!!
در این کشور هیچ نوع خدمات اجتماعی ندارند، مهمتر از همه بیمه درمانی. حتی کسانی که در دانشگاه کار می کنند خودشان باید برای خرید بیمه اقدام کنند!!! دیروز با یکی در ساحل هم صحبت شدم و با این زبان الکن گفتم که خیلی حال می کنید اینجا و او که آدم میانسالی هم بود گفت اگر اینجا مریض شوی و پول نداشته باشی می میری!!
نکته جالب دیگرش این است که این کشور با اینکه پول فراوانی در دانشگاهها هزینه می کند در قسمت آموزش و پرورش وضعیت اسفباری دارد. حقوق معلمها به قدری پایین است که به قول یکی از بچه های موسسه باید نانی که می خورند را بشمارند!!! این موضوع باعث شده که عمده پست داکهایی که در موسسه اینجا کار می کنند اروپایی باشند و کمتر بچه های برزیلی دیده می شوند!! اساسا گله اساتید هم این است که دانشجوها ضعیفند!!! تازه گویا دولت طرحهایی برای اصلاح آموزش و پرورش در دست دارد.
نکته منفی دیگر نظام آموزشی در اینجا آن است که طرف می تواند بدون اینکه یک کلمه انگلیسی بداند دکترا بگیرد!!! اساسا هیچ تلاش و اراده ایی در نظام آموزشی آنها برای یادگیری انگلیسی وجود ندارد!!!
همینطور در شهر ناتال دو تیم فوتبال وحود دارد که در لیگ دسته سوم برزیل بازی می کنند. هر کدام از این تیمها برای خودشان استادیوم دارند که یکیشان نزدیک خانه من است. طرفدارهای هر تیم هم بین 5 تا ده هزار نفر هستند که به ورزشگاه می روند. برای میزبانی جام جهانی در شهر ناتال ورزشگاهی در دست ساخت است با ظرفیت 40 هزار نفر. مردم از این اتفاق خشمگینند و معتقدند در شهری که حمل و نقل عمومی وضعیت خوبی ندارد، آموزش و پروش اسفبار است و فقرا به هر درد ساده ایی می میرند این جور ساخت و سازها ولخرجی اند!! به هر حال قضاوت این کار کمی مشکل است چون احتمالا برزیل بیش از هزینه ایی که برای حام جهانی می کند درآمد خواهد داشت ولی به هر حال مردم معترضند!!
دیشب با علیرضا، پست داک ایرانی موسسه، رفتیم کافه و معجون آسایی (Acai) خوردیم که یک میوه استوایی است به نام آسایی که با توت فرنگی و موز مخلوط می کنند و با پودر نارگیل سقید و قهوه ایی سرو می شود!! پاسکوآله اسم معجون را گداشته بمب کالری!! انصافا یک پیاله اش حکم یک شام کامل را دارد!!!
من برزیل را با همه وجودم دوست دارم، مثل آسایی ترش و شیرین خاص است!!!!