سلام ای خود 50 ساله ام

اول اینکه آرزو می کنم زنده باشی!! بعد اینکه امیدوارم که هنوز سالم و سرپا عمر بگذرانی و سر و کله ات به دوا و دکتر و بیمارستان نیفتاده باشد و آخر اینکه اموراتت کم و زیاد بگذرد و دستت در جیب خودت باشد، بی منت خلق. نمی دانم چقدر هنوز تنهایی، اصلا کسی را داری که برایش شعری بخوانی، چهار خطی بنویسی یا برای خوشحال کردنش چند هزار کیلومتری طی طریق کنی؟ 


ای خود 50 ساله ام

امروز که این نامه را می نویسم 33 ساله ام با تعدادی موی سپید که هر روز خزان عمرم را گوشزد می کنند، بی هیچ مهری. گمانم که تو دیگر موی سیاهی نداری!! ای کاش دلت سیاه نباشد. نمی دانم هنوز آیا اینقدر گیجی؟ هنوز دور خودت می پیچی؟ راستی وبلاگ نویس مانده ایی یا سرت به جایی دیگر گرم است؟ هنوز آیا با خودت حرف می زنی، رفاقت داری؟


ای خود 50 ساله ام

ای کاش برخی زخمهایت در آن سن التیام که نه اما لااقل به لطف گذر زمان کمی رنگ فراموشی گرفته باشند. نمی دانم آیا هنوز از دروغ و سانسور آزرده می شوی، زخمی می گردی؟ کاش خودت هم آنقدر قوی شده باشی که بی هیچ دروغ و سانسوری زندگی بگذرانی. هر چند در آن صورت شاید خیلی تنها باشی، خیلی!! 


ای خود 50 ساله ام 

نمی دانم هنوز فیزیک پیشه ایی یا به کار دیگری افتاده ایی. آرزو می کنم هویتت خلاصه در انتخاب 23 سالگیت نمانده باشد، شاد باشی، بخندی، کافی شاپ بروی، با دوستانت اسکایپ کنی، وبلاگ بنویسی، آشپزی کنی و از سفر لذت ببری.


ای خود 50 ساله ام

بنویس برایم که ایران چگونه جایی است آنروزها. هنوز گرفتار خواب است یا به خود آمده، تکان می خورد و خرد حاکم گشته. می دانم که جنتی هنوز زنده است و نماز جمعه می خواند و شلنگ-تخته می اندازد. او را بی خیال از بقیه بگو!!! کاش بگویی که آدمها همه امیدوارند، دیگر گروه گروه مهاجرت نمی کنند، فقر ریشه کن شده، پدری شرمنده بچه ها نیست، اثری از دست فروش و گدا نمانده، مریضی مستاصل پول درمانش نیست، آدمها کرامت دارند، مومنان سر عقل آمده اند، حجاب اجباری نیست، پولمان با ارزش شده، پاسپورتمان معتبر گشته و آبرویی دست و پا کرده ایم، زندانها خالی است و کسی دیگر اعدام نمی شود!!!


ای خود 50 ساله ام

برایم بگو این خود 33 ساله را چگونه می بینی؟ این سرگردانی و سرگشتگی را چگونه قضاوت می کنی؟ آیا اصلا دلت برای این روزهای 33 سالگی تنگ می شود؟ اصلا به خاطر داری که این خود 33 ساله چقدر "زندگی را دوست داشت و مرگ را دشمن"، حتی وقتی حیران و سرگردان بود؟ راستی ای کاش برایم بنویسی از احساسات درباره عشق، خدا، زندگی و مرگ. برایم بنویس که آیا هنوز می شود در آن سن عاشق شد و عاشقی کرد؟ کاش هنوز با بچه ها دوست باشی و برایشان بازی اختراع کنی. راستی هنوز خیام می خوانی؟ فال حافظ می گیری؟ 


ای خود 50 ساله ام   

کاش بدانی چقدر دوستت دارم!!!! دلم می خواهد پیش چشمانت کم نیاورم، شرمنده نباشم و هرگاه به این خود 33 ساله می اندیشی لبریز غرور شوی، پر از افتخار. ای کاش تو بتوانی جادو کنی ... 


با احترام

خود 33 ساله

----------------------------------------------------------

پ.ن: آقایون نویسنده!!!! پیشنهاد می کنم اگر دوست دارید شما هم به 50 سالگیتان نامه دهید و اینجا منتشر کنید. کار با مزه ایی است!!! هر چند امان از فراخی .... !!!!!!!