یکی از دوستان می گفت این سبک هذیان نوشتنت را نمی شود فهمید و پرسید اصلا می خواهی کسی نوشته هایت را بفهمد یا نه؟

خب این حرف حسابی مرا به فکر برو برده. قطعا دوست دارم مردم نوشته هایم را بخوانند و ترجیحا لذت هم ببرند حالا یا از سر تفریح یا از سر همدلی یا از سر سرگردانی یا هر چی. احتمالا مبهم ترین سبک نوشته های اینجا "می گویم - می گوید" ها هستند که بخشی از دیالوگهای مختلف را بازگو می کنند. 

لازم است توضیح دهم که برخی از این دیالوگها واقعی هستند، برخی هم ساخته ذهن خودم می باشند. چیزی که در آنها رعایت می کنم آن است که هر پاراگراف از یک دیالوگ جدا بیاید (چه واقعی و چه ذهنی). زمان وقوع این دیالوگها هم معمولا هیچ ربطی به هم ندارند و بعضا ممکن است ماهها و یا حتی سالها با هم اختلاف داشته باشند. گاهی هم طرفهای صحبت جایشان عوض می شود و خلاصه هیچ گونه رعایت امانتی قرار نیست صورت بگیرد (بیخود نیست که اسمش را گذاشته ام هذیان).

اما اینکه قابل فهم نیستند حکایت جالبی است. اول اینکه این هذیانها نوشته نمی شوند تا چیزی فهمیده شود و قرار است صرفا روایت کننده انسانها باشند، به خصوص اینکه رعایت امانت هم لزوما انجام نمی شود. دوم اینکه گاهی برای حفظ هویت افراد واقعی نیاز به این ابهام هست. سوم اینکه حقیقتا فکر کنید چه مقدار از گفتگوهای روزانه خودتان (به خصوص دیالوگهای ذهنی تان) را می توانید به طور عمومی منتشر کنید بدون اینکه دردسر شود؟ این یعنی قدری خودسانسوری در نوشتن این دیالوگها صورت می گیرد که متاسفانه اجتناب ناپذیر است.

"آرزوهای محال" سبک دیگری است که برای پستهای اینجا کنار گذاشته ام و تعداد متنابهی هم پست در این زمینه نوشته ام که تعداد اندکی منتشر شده، سعی می کنم از این سبک بیشتر منتشر کنم. 

به هر صورت نوشته های من بیشتر هذیان گویی است و به قولی "هر چه می خواهد دل تنگت بگو" و صد البته انتقادات دوستان را همیشه و هرجا بر دیده منت پذیرا هستم.