شاهد عهد شباب
سالها پیش خوانده بودم که سهراب با شعرش نقاشی می کرد و با نقاشیهایش شعر می گفت. نقاشیش را به هنگام شاعری نیک می دانستم وقتی درکتاب "حجم سبز" می خواندم:
دچار یعنی عاشق
و فکر کن
که چه تنهاست
ماهی کوچک
وقتی دچار آبی دریای بیکران باشد
سالها بعد نقاشیهایش را هم در موزه هنرهای معاصر دیدم که با آنها شاعری می کرد وقتی طبیعت را چنان لطیف بر بوم نقاشی به تصویر می کشید.
با یاد سهراب حافظ را ورق می زنم:
شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد
و تصویری در ذهن من شکل می گیرد که در آن دختری طناز بی خیال و پر رمز و راز جایی پای صخره های کوهی قاصدکی می چیند، چشمهایش را می بندد، آرزویی می کند و قاصدکها را با فوتی به باد غروبی پاییزی می سپارد و هر قاصدک می شود پیام رسان یک آرزو.
پ.ن: امیدوارم این تصویر زمینی من توهینی نباشد به ساحت بزرگوار حافظ و شاهد عهد شبابش.