آرام
الان که این متن را می نویسم آرام شده ام و خشمم فروکش کرده. پست "چای بستنی" را با خشم و سردرد نوشتم. فیلم خوبی دیدم که آرامم کرد. کامنت پست س.م.ص برای "چای بستنی" خیلی قشنگ و پر احساس است. اینکه یک نفر به ناگاه سر از این وبلاگ در می آورد و با جمله ساده "ما پنج نفریم ..." حال می کند و یاد دوران دانشجویی می افتد خودش رازی است. شاید هیچ وقت دیگر اینجا نیاید!! به همین سادگی و به همین پیچیدگی.
یادتان هست اینجا یک بار حامد کامنت گذاشت، مدتی پویا سر می زد و بعد هم یاشار. همه شان چند روزی بودند و بعد غیب شدند و رفتند، انگار که اصلا نبودند. خیلی رمزآلود است که آدمهای خاطرات ما گهگاه گذارشان به این وبلاگ می افتد. ما پنج نفر این وبلاگ را ساختیم که با هم در ارتباط باشیم و از حال هم خبر بگیریم که البته نیستیم و عملا اینجا شده دفتر چکنویس هذیانهای من!!! بارها تصمیم گرفتم که دیگر در این وبلاگ ننویسم و اینجا پستی نگذارم و هذیانهایم را صرفا در وبلاگ شخصی ام منتشر کنم ولی همیشه انگار چیزی ته دلم می گوید خب تو که می نویسی، این چهارتا خط را اینجا هم کپی-پیست کن!!! تحفه ایی که نیست شاید آتش رفاقت از این نوشته ها گرم شد هر چند ...
احتمالا تنها خوانندگان نسبتا ثابت این وبلاگ علی.د و "." باشند که گهگاه صدایشان در کامنتها می آید. علی.د مرا یاد دوران دبیرستان خودمان می اندازد. با ذهن ساده و پر از سئوالش آنقدر مرام دارد که پیگیر درخواستهای عجیب و غریب من در آن مدرسه مفلوک شود. سادگی استدلالهایش و درگیری اش با دین و کتاب غربزدگی جلال و شخص امیرخانی کپی دوران خودمانست. دوست داشتم از "." هم بیشتر بدانم که شاید خیلی راغب نیست و صد البته اینجا هم محیطی مجازی است و داشتن هویت مجازی هم حق مسلم هر کسی است.
این روزها آدمها و دنیاشان را خیلی دوست دارم. آدمها با همه رنجها و زخمهاشان خواستنی و دوست داشتنی هستند حتی وقتی که مجازیند و هیچ گاه نمی بینیمشان و حتی نمی دانیم کجایند، چند ساله اند، چه می کنند و چه می اندیشند. اگر روزی اینجا برای من درگاهی بود جهت ارتباط با چهار همکلاسی سابق الان اما آدمهایی که اینجا سر می زنند و صدایشان در می آید مهمند حتی اگر گاهی مثل همین س.م.ص یک کامنت دلی بگذارند و بروند. برای من الان مهم است که به سر زدنهای امثال علی.د و "." احترام بگذاریم حتی اگر شده با هذیانهامان.
پ.ن: هفته آینده ایرانم. سفرم خیلی کوتاه است و بین اراک و تهران هم تقسیم می شود. خبر بدهید که ببینمتان. تلفن که فعلا ندارم ولی ایمیل بهتر است، به یاهویم ایمیل بزنید و اگر نداریدش به ایمیل اینجا بزنید می بینم. مرتضی را می دانم که روی آب است الباقی اما خبر کنید لطفا.