امشب برای تو می نویسم جناب احمدی نژاد. در شب آخر حکومتت. تو را ریس جمهور خطاب نمی کنم چرا که هم خود و هم ما می دانیم که تو منتخب مردم این سرزمین نبودی!! یادت هست چهار سال پیش چگونه آمدی؟ سهراب و ندا و دیگران را به یاد داری؟ ما هم به یاد داریم. شاید روزی هم وقت حساب و کتاب رسید و آن روز شوخی دویست هزار تومان شاید دیگر شیرین نباشد!!!

تو را قبلا به ا.ن مختصر می کردم ولی دوستان تذکر دادند که ادب را رعایت کنم، پس این هم بیخیال. اما می دانی روزی که آمدی 25 ساله بودم و امروز که می روی 33 ساله و این هشت سال، خیلی از دارایی هایم را به باد دادی و آوارگی امروز من بهای امیدی است که تو دزدیدی. 

می خواهم برایت یک اسم آمریکایی بگذارم که اتفاقا بسیار برازنده توست. می خواهم تو را خورشید ساحل (Sun of a Beach) صدا کنم!!!!! می دانی هم بی ادبی نمی شود(!!!!) و هم جان مطلب ادا می شود، باور کن این نام به تو خیلی می آید، انگار اصلا برای تو ساخته اند این را.

می دانی خورشید ساحل!! از تو می ترسم برای اینکه می دانم تو باز خواهی گشت. تو بر آمده از جهل مایی، بیسوادی ما، انفعال ما و ما همچنان هنوز بیسوادیم، جاهلیم گرچه گهگاه حماسه هم می سازیم ولی خیلی زود به چوب جهل همه اش را باز پنبه می کنیم، اصلا آن حماسه هم خودش جاهلانه رقم خورده، اشتباهی شده، همین. من ایمان دارم که دیر یا زود ما باز گرفتار تو و یا چون تویی خواهیم بود پس خداحافظی لازم نیست، با لبخندی تلخ بدرقه ات می کنم به این امید که شاید، فقط شاید، روزی قبل از مرگ شاهد این باشم که بر جایی ایستاده ایم که دیگر گرفتار دروغی چون تو نخواهیم شد!!!! راستی می گویند مادر فکوری هم داری، سلامش برسان!!!

پ.ن: من بابت هشت سال عذاب کشیدن در بهترین دوران عمرم فکر می کنم این حق رو دارم که بی ادبانه در مورد خورشید ساحل از خودم عقده گشایی کنم، از دوستان بابت ایهامهای بی ادبانه این نوشته عذر می خوام.