ترنج خونی
سالهاست که برای من دوران سوپرمنها به سر اومده. آدمهای خارق العاده ایی که اشتباه نمی کنن، بر خودشون مسلطند، از امتحانات الهی سربلند بیرون می آن، در راه هدف از همه چیزشون می گذرن و ... خلاصه سوپرمن هستن!! تا به امروز فقط در کتابها و قصه ها سوپرمنها رو دیدم و در عالم واقع هر چه دیدم انسانهایی بوده اند با یک عالمه ضعف و تناقض.
حقیقتش من حتی تصویر پیامران رو وقتی انسانی معمولی هستن خیلی بیشتر دوست دارم تا موجودات الهی کتب مقدس که فارغ از اشتباه و وسوسه، تمام و کمال در خدمت خدا و آرمانهای انسانی هستن. کتابهای کازانتزاکیس (مثل آخرین وسوسه مسیح و یا مسیح بازمصلوب) رو هم واسه همین تصویر انسانی اش از عیسی مسیح خیلی می پسندم.
برای من داستان موعود همون داستان سیمرغ عطار است و شخص موعود خود ما. حالم از مدینه فاضله وعده داده شده بد می شه!!! برای من زیبایی دنیا در عصیانهای گاه و بیگاه ماست و گناهان پیدا و پنهان و عذاب وجدانهای ناشی از آن. برای من کربلا قصه آدمهایی است که با همه شک و تردید کنار حسین می ایستند و با همه دلهره شان برای آرمانهاشان می جنگند و مرگ را پذیرا می شوند. در میان یاران حسین شخصی است که ظهر عاشورا از امام حسین جدا شده و از مهلکه می گریزد و من چه احساس قرابتی دارم با این مرد!!! رفتار او گویی یادآور همه بزدلی های خود من است، ترسهایی از سر انسانیت، واقعی و بدون سانسور.
همه اینها را گفتم تا شما را ترغیب کنم به خواندن داستان "ترنج خونی"، شاهکاری ادبی و نگاهی از یک زاویه انسانی به داستان یوسف پیامبر،
پ.ن: من از برخی نویسندگان و خوانندگاه وبلاگ که برخلاف من دیدگاههای مذهبی محکم و سفت و سختی دارند بابت این گفتارهای بعضا کفرآلود عذر می خوام ولی خب من اینجوریم الان !!!!