24 خرداد
امروز رای دادم. جمعیت کمتر از سال 88 بود، شاید نصف شاید حتی یک سوم، ولی حتی یک نفر هم ندیدم که به روحانی رای نده. به آقاهه گفتم رایمون رو که نمی دزدید؟ اونم خندید و گفت به خدا نه!!! منم گفتم پس 88 از لپ لپ در اومد اون یارو؟ خلاصه کلی مردم شوخی می کردن، با رایشون عکس می گرفتن که نوشتن روحانی و خیلی ها هم سبز اومده بودن و از همه بهتر خانومهای زیادی که "تعمدا" بی روسری وارد کنسول می شدن (اونجا هم کسی کارشون نداشت).
از ساختمون که اومدم بیرون از تلویزیون کانادا باهام مصاحبه کردن. خانومه پرسید که آیا انتخابات رو قانونی می دونی؟ منم گفتم نه واقعا. بعد گفت چرا رای میدی؟ گفتم برای همراهی دوستانم در ایران. وقتی عارف و روحانی ائتلاف کردن اونا تصمیم گرفتن رای بدن و من هم همراهی می کنم تا با هم متحد باشیم و کنار هم باشیم. شاید امید کمی باشه ولی این تنها راهه و فعلا گزینه دیگری نداریم!! ازم پرسید فکر می کنی چقدر شانس دارید؟ با کلی مکث تونستم بگم شاید 20 درصد.
جالبه که وقتی تموم شد خانومه اشک تو چشاش جمع شده بود و انگار دلش می سوخت واسه آدمهایی که با یه عالم شک و تردید تنها گزینه شون اینه که رای بدن برای یه شانس کوچولو!!!!