تبليغاتX
ضیافت
ضیافت
قالب وبلاگ

"به دلایلی که میدانیم، دو سال است که  حالمان خوش نیست". غریب شده ایم. تنها و بی کس انگار. داشته هامان گویی دود شده اند. تلخ است غربت در سرزمین مادری. زنجیر همدلی زیبامان بر گردن مام وطن را نامحرمی بریده است. هر گوشه ای، هر آهنگی، فقط لحظه ای تنهایی می خواهد تا اشک را جاری سازد بر گونه هایی که می خندید همین سالیانی پیش تر. گویی آن دریدگی ها که دیدیم، دلمان را برای معصومیت از دست رفته مان تنگ تر کرد. برای چشمانی که شرافت از آن می بارید و غم. گویی در بیست سال خانه نشینی چون مولا علی، این روزهای غم را دیده بود.

امروز خنده بر لبمان، -هر چند لبان بی رنگ و خشکمان- نقش بست که عزیزی از ما، از آن زنجیر زیبا و گرم، ما را به دنیا نشان داد.

دودلی مان، در رفتن و ماندن.

دودلی مان در مذهب و فقر.

دو دلی مان در بند و دروغ.

امروز بغضی در گلویمان بود که گویی بر ماه قدم گذاشته ایم. برای دنیا چیزی نیست. اما برای ما، چرا.

امروز گریه کردم وقتی حتی راننده ی تاکسی خوشحال بود از این جایزه.

کاش میشد همه خوشحال باشیم. مثل روزهایی که بودیم.

اصغر فرهادی عزیز، حال تو را از گرفتن این جایزه نمی دانم. اما حال ما هم خوب نیست... به امید موفقیت های دیگرت...

[ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 17:25 ] [ مرتضی ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

ما پنج نفریم. در پنج نقطه دنیا که کیلومترها از هم دوریم. اما یک هویت ساده ولی مشترک همه ما رو به هم می چسبونه: ما "همشاگردی" بودیم برای 7 سال و اینجا ضیافتی است مجازی به یاد خیابان ملک و دبیرستانی در پای کوه و البته قرارهایی همیشگی در پارک امیر کبیر.
موضوعات وب
امکانات وب