تبليغاتX
ضیافت
ضیافت
قالب وبلاگ

نقل شده که ناصرالدین شاه به مظفرالدین شاه نصیحت می کنه که: "هوای آدمهای درست و حسابی دور برت را داشته باش٬ بعد از امیر (کبیر) من یک عمر تلاش کردم از چوب آدم بسازم و نشد".

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 13:19 ] [ ابوالفضل ] [ ]

ابولفضل این روزها را به میزبانی کسانی نشسته، که هر چه بزرگتر می شوی و به قول حسن روزهایت سخت تر می شوند، بیشتر نیازشان داری. گویی که آغوششان دیواری است در مقابل هر سیلی. بدبختی ها هوار می شود و از در و دیوار و زمین و زمان بر تو می بارد، اما خانه ی پدری، همه را از یادت می برد. شاید مهمانان این روزهایش، فقط سرگرم لذت بردن از موفقیت پسرشان باشند و ندانند چه شادی هایی را به او می بخشند با بودنشان.

این ها را نوشتم که بگویم حسودیم شد به لحظاتی که او دارد و من داشتنش را دیگر نمی توانم. کاش قدرش را بداند در این روزگار بی کسی ها...

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:32 ] [ مرتضی ] [ ]
زندگی هر روز سخت تر و سخت تر میشه... ...    مردیم از بس که جان نداریم. .
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 13:1 ] [ حسن ] [ ]

 نوروز از راه رسیده و جنب و جوش و شادی در سطح شهر موج می زنه. فقط در سطح شهر! ته دل آدما اما، اگر شادی هست، بی مهابا و بی دغدغه نیست، اونطور که شادی باید باشه.
نوروزه ولی به سال نو که نگاه می کنی روزهای سختی را در انتظار می بینی. روزهای سخت سخت.
من 5 ساله که کارم رو تو بانک جهانی (واشنگتن) ول کردم و اومدم ایران. از این پنج سال 153 روزش رو تو بند 209 تو اوین بودم. از اون 153 روز نزدیک به 50 روزش رو تو انفرادی. بعضی از بهترین آدمهای این سرزمین رو اونجا ملاقات کردم و دلم می شکنه که بگم بعضی هاشون هنوزم آزاد نیستند.
حالا که شرایط کشور داره سخت تر و سخت تر می شه، حالا که دیگه نگرانی فقط از در بند بودن نیست و صحبت از جنگ و قحطی و مردنه خیلی ها از من می پرسن که نمی خوای برگردی؟ وقتی بهشون می گم فعلاً نه از این همه بد سلیقگی و مرده دلی حالشون بهم می خوره. اونا می خوان برن.
 


ادامه مطلب
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:36 ] [ مرتضی ] [ ]

آب زنید راه را هین که بهار می رسد

مژده دهید باغ را هین که نگار می رسد

هر چی من سکوت کردم و منتظر شدم تا حسن.ق خودش اعتراف کنه فایده نداشت که نداشت. من هم مجبورم برای گرفتن مژدگانی و دفع بلا و تحریمهای استکباری مرتضی اطلاع رسانی کنم.

خانومها و آقایان٬ تا چند ماه دیگه  جرج بن حسن.ق به دنیا می آد. ضمن تبریک به حسن و مریم مراتب "خاک بر سر بی عرضه تان کنند" را خدمت حسن.ش و مرتضی اعلام می کنم که بعد شونصد سال هنوز یه سوسوله هم ندارید چه برسه به یه بچه اونوقت این حسن.ق هنوز شش ماه نشده رفته خونه بخت پادگان داره به دنیا می آره!! 

[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 0:45 ] [ ابوالفضل ] [ ]
سلام

آقا ما هنوز هستیما، یه موقع خیال خام به خودتون راه ندید و دلتون و واسه حلوا صابون نزنیدا 

علی چه کار کردی؟ مرتضی هنوز امتحان زبان می دی؟ ( رابطت با روح معلم زبان راهنمایی چطوره؟ :)

ابوالفضل از سفر دور اروپا برگشتی؟

حسن جون تو چتو می کنی؟ کجونی؟ 

قربون همتون .

[ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 14:36 ] [ حسن-ق ] [ ]

بعضی وقتها به شانس خودم فحش ناموسی می دم از بس که ضایع هست. اما وقتی فکرشو میکنم که از من بدبخت تر هم هست، انرژی می گیرم.

نمونش همین فیل بدبخت. می خواسته آب بخوره، دندونش شکست. وجدانا من تا حالا با آب دندونم نشکسته

 ...

[ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 15:35 ] [ مرتضی ] [ ]
 میگن سال جدید شده..فصل عوض شده...طبیعت نو شده...

آره خوب... شده..

 بهار اومده..همه چی داره دوباره سبز میشه..

ولی هیچ چیز عوض نشده...همه چه به همان روال سابق قبل از تعطیلات....

 دوباره و دوباره...

مردم هم بعد از ۲-۳ روز عادی میشن....مردم ایران خیلی زود با همه چی کنار میان...همه چیز رو میپذیرن....راستی چرا اینجوریه اینجا؟

[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 8:33 ] [ حسن ] [ ]

باز بهار و باز عید و ما همچنان دور از خانه و دیار. ناشکری هم نباید کرد چه اینجا گر چه خانه نیست و نمی شود هیچ وقت اما زندان و محبس هم نیست. در این سال نو٬ یاد کنیم از اسرای در بند فرعون٬ خاصه میر آزاده مان که شرف این سرزمین فلک زده شدند و معلم ایستادگی.

در این روزهای بهاری٬ آرزو کنیم برای سلامتی٬ برای دلهای شاد و لبریز عشق٬ برای سفره های پر رونق٬ برای آزادی٬ برای شجاعت و برای رهایی از ظلم و ظالم!!

نوروز مبارک!!

[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 2:54 ] [ ابوالفضل ] [ ]

یادت بخیر فرهاد. شوق کودکانه ای که می خواندی، نمی دانم برای ما بود یا ایمان خودت. اما دیگر دریغ از ذوقی برای عیدی، اسکناس تا نخورده، بوی توپ، مشق ناتموم. و حسرت برای جانماز ترمه ی مادربزرگ. این عید این روزهای ماست. اگر بودی...

[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 12:10 ] [ مرتضی ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

ما پنج نفریم. در پنج نقطه دنیا که کیلومترها از هم دوریم. اما یک هویت ساده ولی مشترک همه ما رو به هم می چسبونه: ما "همشاگردی" بودیم برای 7 سال و اینجا ضیافتی است مجازی به یاد خیابان ملک و دبیرستانی در پای کوه و البته قرارهایی همیشگی در پارک امیر کبیر.
موضوعات وب
امکانات وب